أحمد بن حامد كرمانى

88

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

( چون اين خبر بدار الملك رسيد غلامى بود او را سنقر عسبه گفتندى ، دعوى زبان‌دانى كردى ؛ او را فرستادند تا كيفيت حال و كميت رجال ايشان معلوم كند و از مضمون ضماير و مكنون بواطن ايشان بازداند كه بچه مهم تجشم نموده‌اند . سنقر برفت و بازآمد و بىرحمى ، خداى ناترسى ، امير قيصربك نام ، به حكم رسالت با وى و هنوز ، ملك در سراى دشت بود و از سوار و پياده شوكتى داشت . همه را حاضر كردند و او را ببارگاه ملك تورانشاه بردند . زبدهء رسالت و عمدهء سفارت او اين بود كه به خدمت پادشاه آمده‌ايم ده‌هزار مرد از اين جانب آمد و پنج‌هزار بر صوب فارس رفت . زين الدين رسولدار حاضر بود ؛ ازين سخن درهم افتادند و نامعلومى چند ، گفت مىبايد كه رقم قبول بر طاعت ما كشيد ؛ تا مراسم خدمت پادشاه بجاى ميآوريم و بلوازم رعيتى قيام مينمائيم . او را دو سه روزى توقيف فرمودند و بعد از استخارت و استشارت جواب دادند كه صمصام و بلاغ كه مقدّمان حشم‌اند و چند امير مذكور ، به حضرت آيند و شرف دست‌بوس پادشاه حاصل كنند و حشم در زرند متوقف مىباشد تا مواضع و مراتع و اقطاع و نان‌پارهء ايشان در نواحى صرود و جروم ، روشن گردانيم كه هيچ ناحيت تحمل شوكت و غلبهء ايشان نكند و مصداق اين سخن كه بخدمتكارى و رعيتى آمده‌ايم ، اينست كه بر جادهء فرمان پادشاه روند و از خطّ مثال پادشاه عدول نجويند و قيصربك را با اين جواب بازگردانيدند . قيصربك خود در كسوت جاسوسى آمده بود كه حال عدد و عدّت لشكر كرمان بازداند . چون بحشم پيوست و عجز و ضعف حشم شهر معلوم كردند ، از زرند برخاستند و روى بجانب باغين نهادند و محقق شد كه در دايرهء طاعت نخواهند آمد و از نقطهء طغيان كه همه عمر بر آن بوده‌اند درنخواهند گذشت . پس ردّ وقاحت ايشان واجب شد و حكم مدافعت لازم . و در مطلع آوازهء خروج ايشان انهاء اين حال باتابك تكله بن زنگى كه فارس داشت و از ممالك كرمان سيرجان و پرك در دست او و امير خطلخ - آيبه ايازى را در سيرجان نشانده و زين الدين رسولدار پيوسته بين الحضرتين متردّد كردند و التماس مددى نمود تا قطع معرّت مضرّت غز كرده شود . چه ، اگر بر كرمان مستولى و متغلب شوند ، جراد فساد ايشان ، بفارس سرايت كند و اتابك تكله فوجى از